preloader
Edit

درباره ما

دکتر مهدیه اسدی مقدم دارای مدرک دکتری روانشناسی ، یکی از بهترین مشاوران روانشناسی در زمینه های متنوع روانشناسی به خصوص مشاوره روانشناسی ازدواج،مشاوره روانشناسی کودک و  مشاوره تحصیلی فعالیت می نمایند.

راه های تماس

بررسی روانشناختی فیلم جوکر/ جوکر را ببینیم ولی جوکر نسازیم!

  • Home
  • -
  • دسته‌بندی نشده
  • -
  • بررسی روانشناختی فیلم جوکر/ جوکر را ببینیم ولی جوکر نسازیم!
 بررسی روانشناختی فیلم جوکر/ جوکر را ببینیم ولی جوکر نسازیم!

در این مقاله به بررسی روانشناختی فیلم جوکر به تهیه‌کنندگی و کارگردانی تاد فلیپس که در سال ۲۰۱۹ اکران شد، توسط مشاور روانشناس می‌پردازیم. جوکر فردی است که در سراسر فیلم، آثار نادیده گرفتن شدن و تحقیر او را مشاهده می‌کنیم. او در شهری زندگی می‌کند که مردم از مشکلات اقتصادی و اجتماعی زیادی رنج می‌برند و درگیر جرم و فسادهای گوناگون هستند. شاید دلیل پرخاشگری و رحم نکردنشان به یک دیگر نیز همین شرایط است! وقتی همکارش به او اسلحه‌ای برای دفاع از خودش داد و گفت: “اگر اسلحه نداشته باشی او بیرون دخلتو میارن”، وخیم بودن شرایطی که آرتور در آن زندگی می‌کند را نشان می‌دهد؛ شرایط به قدری خطرناک است که راه نجات از مرگ فقط داشتن اسلحه است. ما صحنه‌هایی را در فیلم مشاهده می‌کنیم که افراد به شکلی تلخ و آزارنده مورد تمسخر قرار می‌گیرند. تمسخر کبریتی است که خشم درون جوکر را در چند صحنه از فیلم شعله‌ور می‌کند.
او وقتی در ابتدای فیلم کتک می‌خورد و مانند کودکی بی دفاع هیچ عکس العملی نشان نمی‌دهد و حتی در پاسخ به همکارش می‌گوید که آن‌ها بچه بودند و نباید دنبال تابلو میرفتم، معصومیت و عطوفتش را به مخاطب نشان می‌دهد.
او وقتی به رئیسش توضیح می‌دهد که کتک خورده و تابلو از بین رفته است، حرفش مورد پذیرش قرار نمی‌گیرد و تهدید می‌شود که هزینه آن از حقوقش کم می‌شود. این صحنه نیز عدم درک و دیده شدن او را به تصویر می‌کشد. او هم کتک خورده است، هم متهم به دروغگویی می‌شود.
او وقتی مشغول شکلک درآوردن برای کودکی در اتوبوس بود، با برخورد تند مادرش مواجه شد. او حتی زمانی که قصد دارد دیگران شاد کند، پس زده می‌شود. او به کجا می‌تواند پناه ببرد؟
جوکر توسط مادرش “هپی” خوانده می‌شود ولی خودش اعتراف می‌کند که در سراسر زندگیش هیچ گاه شاد نبوده است و خیلی سخت است که مدام برای خوشحال بودن تلاش کند. این موضوع نشان از تحمیل نقشی که از دوران کودکی به وی شده است، مبنی بر اینکه همیشه باید شاد باشد و وظیفه‌اش خوشحال کردن دیگران است، دارد.
چه بسا بسیاری از ما از دوران کودکی در نقش‌هایی فرو می‌رویم که به ما تحمیل می‌شود و در بزرگسالی نیز چرایی آن ویژگی یا فعالیت یا هر چیز دیگری که به آن مشغول هستیم، پیدا نمی‌کنیم. او اشاره می‌کند که از دوران کودکی از مادرش مواظبت می‌کرده است و این نیز نشانه‌ای از عدم روابط سالم بین مادر و فرزند است.
ما در ابتدای فیلم متوجه می‌شویم که او از اختلال روانی رنج می‌برد و این اختلال در موقعیت‌های مختلف باعث می‌شود که او در دردسر بیفتد. او در موقعیت‌هایی که عصبی می‌شود، خنده‌هایی غیر قابل کنترل و هیستریک می‌کند. او برای دیگران احترام قائل است و برای اینکه سوء تفاهم ایجاد نشود کاغذی را به آن‌ها می‌دهد که روی آن در مورد اختلالش توضیح داده است تا دیگران بفهمند که به آن‌ها نمیخندد. در پایان فیلم متوجه می‌شویم که مادرش از اختلال روانی رنج می‌برده است و آرتور در دوران کودکی مورد آزار و اذیت بدنی و سوء استفاده‌های جنسی قرار داشته است. مادرش در صحنه‌ای می‌گوید هیچ وقت ندیدم او گریه کند، یک پسر بچه خوشحال بود. این تضاد بین موقعیتی که آرتور در آن قرار داشته است و عکس العمل او به شرایط آزاردهنده‌اش، در بزرگسالی مجددا تکرار می‌شود؛ از او در شرایط ناراحت‌کننده خنده‌هایی غیر قابل کنترل می‌بینیم.
با توجه به اینکه دوران کودکی هر شخصی تاثیرات غیر قابل انکاری بر شخصیت او در بزرگسالی می‌گذارد، این خود می‌تواند زمینه مبتلا شدن او به اختلال روانی را تبیین کند.
اما برسیم به روانشناسی که با او صحبت می‌کند. او چهره‌ای سرد و بی تفاوت دارد. آرتور به طور علنی اعتراض می‌کند که او به حرف‌هایش گوش نمی‌دهد و در مقایسه با جلسات مشاوره، وقتی در بیمارستان بوده است، حال بهتری داشته است. روانشناسی که می‌توانست با رعایت کردن اصول درمانی و اهمیت دادن به مراجعش او را از شروع جنایت‌هایش باز دارد.
گوش دادن فعال از اصول اصلی مشاوره و روان درمانی در اتاق درمان است. اگر مراجع به خوبی حس نکند که شنیده و درک می‌شود، روند درمان هیچ کمکی به او نخواهد کرد.
روانشناس او نه تنها کمکی نمی‌کند، بلکه در جلسه‌ای به او می‌گوید بیمه دیگر پرداخت هزینه جلسات را قبول نمی‌کند و حتی ادامه درمان دارویی آرتور نیز متوقف می‌شود. وقتی بیمار روانی این چنین در جامعه رها می‌شود، چه انتظاری می‌توان داشت؟
در روند فیلم، پس از قطع قرص‌ها شاهد بدتر شدن وضعیت رفتاری آرتور هستیم. او به تدریج با اسلحه‌ای که در دست دارد به یک جنایتکار تبدیل میشود که دیگران را به راحتی می‌کشد. او پیام مهمی را بعد از کشتن افراد می‌دهد: “مردم تازه دارن وجود منو احساس می‌کنن”
او در قسمتی از فیلم اعلام می‌کند که فکر می‌کرده است بعد از کشتن دیگران، اذیت شود ولی نشده و این از عدم وجود عذاب وجدان در او خبر می‌دهد.
مسئله‌ی دیگری که نیاز است به آن توجه کنیم، خواندن پرونده مادر آرتور برای او بود. چرا باید اطلاعات شخصی بیمار برای دیگران بدون دریافت مدارک مورد نیاز به راحتی خوانده شود؟ این کار بر خلاف اصول رازداری اخلاقی در روانشناسی است.
در صحنه‌هایی از فیلم، بعد از کشتن دیگران، رقص‌هایی را از آرتور می‌بینیم که انگار به نوعی رهایی رسیده است. آیا رقص‌هایی که از او می‌بینیم، یک نوع دفاع در برابر رنجی است که می‌کشد؟
شاید اگر جوکر باور و دیده می‌شد، احساس می‌کرد دیگران درکش می‌کنند، برایش ارزش قائل هستند و بدون دفاع مورد بی‌رحمی‌های متعدد قرار نمی‌گرفت، سرانجام دیگری داشت.

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *