روانشناسی کودک
روانشناسی کودک

هر چند بیشتر والدین از تغییرات هوش که با رشد جسمانی فرزندشان همراه است آگاهند ، ولی توصیف ماهیت این تغییرات برایشان دشوار است. شیوه های توصیف روانشناسان معاصر از این تغییرات ، به شدت تحت تاثیر روانشناس سوییسی ، ژان پیاژه است ، که به اعتقاد بسیاری ، یکی از بانفوذترین متفکران قرن حاضر است.

رشد شناختی در دوران کودکی

پیش از پیاژه، رویکرد نظری روانشناسی به رشد شناختی کودکان یا زیر نفوذ دیدگاه زیستی-رسشی قرار داشت که در آن کم و بیش به طور مطلق بر عنصر “سرشت” تاکید می شد و یا تاکید مطلق بر رویکرد محیطی-یادگیری بود که در آن همه چیز به عنصر “تربیت” نسبت داده می شد. در مقایسه با این دو دیدگاه پیاژه به نقد این نظریه می پردازیم، و طرح رویکردهای جدیدتر. علاوه بر این به کارهای روانشناس روس لئو ویگوتسکی می پردازیم که اندیشه هایش درباره ی رشد شناختی ، ابتدا در دهه ی 1930 منتشر شد و در سال های اخیر دوباره مورد توجه قرار گرفت.

نظریه مرحله‌ای

پیاژه تا حدودی براساس مشاهدات فرزندانش به رابطه ی بین رشد طبیعی توانایی های کودک و تعاملش با محیط علاقه مند شد. او به جای آنکه کودک را پذیرنده ی نافعال مقتضیات رشد زیستی یا محرک های تحمیل شده از بیرون بداند، او را در این فرایند، بیشتر مشارکت کننده ای فعال می دانست . پیاژه کودکان را به عنوان دانشمندان محققی می دید که با اشیا و رویدادهای محیطشان دست به تجربه می زنند تا ببینند چه اتفاقی می افتد.”اگر بشقابم را از لبه میز به سمت بیرون بلغزانم چه اتفاقی می افتد؟” نتایج این آزمایش ها برای ساختن طرحواره ها – یعنی نظریه هایی درباره ی نحوه عمل دنیای فیزیکی و اجتماعی – به کار می رود. در مواجهه با هر شی یا رویداد تازه ،کودک سعی می کند آن را درون سازی کند –یعنی آن را در چهارچوب طرحواره های موجود خود درک کند اگر تجربه جدید با طرحواره موجود انطباق کافی نداشته باشد ، کودک همانند دانشمندان- در طرحواره تغییراتی وارد می کند و از این راه جهان بینی خود را گسترش می دهد.

اولین شغل پیاژه به عنوان دانشجوی فوق لیسانس روانشناسی ، اجرای آزمون هوش زیر نظر آلفرد بینه ، ابداع کننده ی آزمون هوش بهر بود . در جریان این کار ، پیاژه این فرایند را “انطباق” خواند و به جستجوی علل اشتباهات کودکان در آزمون علاقه مند شد.

وجه تمایز استدلال کودکان از استدلال بزرگسالان چیست؟

پیاژه دست به کار مشاهده دقیق فرزندان در خلال بازی هایشان شد . سوال های ساده علمی و اخلاقی برای آنها مطرح می کرد و از آنها می خواست که توضیح دهند چگونه به جواب هایشان رسیده اند . مشاهدات پیاژه او را متقاعد کرد که رشد توانایی های تفکر و استدلال کودکان تابع سلسله مراحلی است که از نظر کیفی از یکدیگر متمایزند. وی رشد شناختی را به چهار مرحله ی عمده تقسیم کرد که عبارتند از مرحله حسی – حرکتی ، مرحله پیش عملیاتی ، مرحله ی عملیات عینی و مرحله ی عملیات صوری.

مرحله حسی – حرکتی: پیاژه دو سال اول زندگی را مرحله ی حسی – حرکتی نامید. مرحله ای که در آن کودکان سرگرم کشف رابطه بین اعمال خود  و پیامدهای آن اعمال هستند. برای مثال ، کشف می کنند که برای دسترسی به شی معینی چقدر باید دستشان را دراز کنند. و وقتی بشقاب را از لبه میز به بیرون می لغزانند چه اتفاقی می افتد. با این شیوه ، کودکان به مفهومی از خویشتن به عنوان موجودی جدا از دنیای خارج دست می یابند.

کشف مهم یک کودک در این مرحله ، دستیابی به مفهوم پایداری شی است یعنی آگاهی از اینکه حتی وقتی اشیا در معرض حواس نیستند ، دست به سوی آن دراز کرده با پارچه ای بپوشانیم کودک بلافاصله از کار خود دست می کشد و به نظر می رسد به اسباب بازی بی علاقه شده است . کودک نه شگفت زده است و نه آشفته، فقط دیگر برای رسیدن به اسباب بازی تلاش نمی کند و به گونه ای عمل می کند که گویی آن شی دیگر وجود خارجی ندارد.

برعکس ،کودک 10 ماهه شی را که زیر پارچه پنهان شده یا پشت پرده قرار گرفته فعالانه جستجو می کند ؛ این کودک بزرگتر می فهمد که حتی وقتی شی دور از دید اوست باز هم وجود دارد و به همین سبب می گوییم کودک به مفهوم پایداری شی دست یافته است . با این حال حتی در این سن نیز جستجوی کودک محدود است . به این معنا که کودکی که بارها توانسته شی پنهان شده ای را در محل مشخصی پیدا کند . به رغم اینکه می بیند این بار آن را در جای دیگری پنهان می کنند، باز هم به جستجوی شی در همان محل قبلی ادامه می دهد. در حدود یک سالگی است که کودک صرف نظر از اینکه در کوشش های قبلی چه اتفاقی افتاده است همواره اسباب بازی را در محلی که آخرین بار از نظرش پنهان شده جستجو می کند.

شخصیت و رشد اجتماعی

والدینی که برای اولین بار صاحب فرزند می شوند غالبا از اینکه نوزادشان از همان آغاز شخصیتی ویژه ی خود دارد، شگفت زده می شوند. وقتی صاحب فرزند دوم می شوند، باز هم غالبا از مشاهده ی تفاوت های فرزند اول با فرزند دوم تعجب می کنند. بین نوزادان از همان نخستین هفته های زندگی ، تفاوت هایی در سطح فعالیت ، واکنش به تغییرات محیط و تحریک پذیری دیده می شود . نوزادی زیاد گریه می کند و دیگری خیلی کم. یکی بدون ناراحتی استحمام یا پوشک عوض کردن را تحمل می کند. و آن دیگری لگد می زند و ناآرام است. یکی در برابر هر صدایی واکنش نشان می دهد، و دیگری به جز در برابر بلندترین صداها ، به صداهای دیگر بی اعتناست . نوزادان حتی از لحاظ ” بغلی بودن ” نیز با هم فرق دارند. برخی از بغل شدن لذت می برند و بدن خود را با وضعیت بدنی فردی که آنها را بغل کرده شکل می دهند ، در حالی که برخی دیگر بدن خود را سفت می کنند و پیچ و تاب می خورند و کمتر خود را با وضعیت بدنی کسی که آنها را بغل کرده هماهنگ می کنند .

روانشناسی کودک
روانشناسی کودک